بیا با هم نفس بکشیم
به خرد قسم
به آزادی
همان رویای زیبا ولی دور از نگاه ما
صبح همانقدر بارور است که شامگاه
تقدیر با نشانه های دوستی آن نمی کند
که در نشان کار ما نبود
زندگی زاده ی ماست و ما زاده ی آن
با قصه های ترس خورده از وحشت فردا
شرر به قلبمان بیا از امروز نیفکنیم بیا
ونام آبی عشق را بر چهره ی زرد روزگار هک کنیم
و مشق دیروز را به بهانه خطا خط نزنیم
ما همه پیامبران دوستی در سرزمین خاکیم
بیا با هم نفس بکشیم با هم
که مشتی از اینگونه گرم دستهای جدایی را بس است
قدر انگشتانت را بدان از هر بندش عشق می بارد عشق
18:17 | مصطفی ملک |
