بیا پاره پاره کن
وآن روز که قلب زندگی ام
در میان دستان و زبانت
تکه تکه می شد
چشمانم بیشترین لذت را می بردند
و قلبم ناشیانه پر پر میشد
برای اولین بار بود گویی
تو در من بودی
در قلبی که ویرانه ای بیش نبود
باز هم پناهگاه عقده هایت کن
سکوت غمزده ی لبهایم را
قلبم پر از دود است
بیا پاره پاره کن
18:50 | مصطفی ملک |
