کوتاه ها
محمد تقی عاشق شده بود
تمام گل های سرخ باغ همسایه را دزدید...
این در بسته شد
نه دیگر فایده ندارد
این در که بسته شد!
زمزمه ی قبل از امتحان
خنده ی پسش
بابونه ای که الکی خوشبو بود
سگ خمیازه اش مسخره است
که را مسخره میکند
کوچه که خالی است از من و تو!
صدایش در گوشم مانده
کودکی را می گویم
عشق را گفتم
زندگی گفته شد
11:49 | مصطفی ملک |
