دستان سبزت را بریده اند
این نگاه ما بود که خیره شد به هم
همه مبهوت حادثه ای مضحک
سرانجام را نمی دانم
فقط می دانم همه جا بوی خاموشی می وزد
و شیطان در جمع کوران وکران میرقصد
کسی مرا از امروز نمی شناسد
برادر منم
همان که آزادی را به گردنکشی یزیدان سر خم نمیکند
من آب نمی خواهم شعور سبز می خواهم
دستان سبزت را بریده اند
چشم به راه کدام عابر
دستانم را در هوس پر از ترس دراز کنم
برادر منم همان که...
20:3 | مصطفی ملک |
