تبليغاتX

بهانه دستم نده می زنم زیر گریه بهانه دستم نده نگذار شرمنده ی غرورم شوم

پادشاه برگزیده

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388

مرد

 

مردی نشست بر روی ویلچر تنهایی اش

  و با سکوتی مبهم

دستی بر دوش قار قار شهر گذاشت و آن را نشاند


16:29 | مصطفی ملک |

جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388

بویی

بویی

آشنا و لبریز از تنهایی

با پتک  پوچی ای مضحک

سکوت ساده ی ذهنم را پیاپی در آغوش می فشارد

رهایم کن رهایم کن

عقده ی کشدار حقیقت

من هم آدمم

 آدمی که می تواند به خود دروغ بگوید


16:20 | مصطفی ملک |

جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388

بادآور

درختی در هیاهوی جنگلی بالید

و شاخه ای میان تهمت سبزش

وجودش را تعظیمی ساخته

       ریشه را

همه و همه بارورشده از  نقاهت جنونی باد آور

باد آورده را باد می برد


16:13 | مصطفی ملک |

جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388

برهنه

 

با تنپوشی از زخم

برهنه ام

نگاه آینه نفرینم می کند

 


16:9 | مصطفی ملک |

جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388

مترسک

با نقطه ای کوچک و مبهم

آغاز می شود خاکستری خواب درهم

نشانه ای از شعور سبز نیست

 

مترسکی یا آدمی

که می کوباند خودش را به پنجره

با وقفه های موزون ولی خشک

 

تابستان از جاده ی کشدار خرداد بالا آمد

و گرمایش خفقان پژمرده ی زمین را بیدار کرد

من مترسک شدم گرگهای آسمان را

قناری چون کلاغ از من گریخت

و من از من چون زمین از آسمان


16:3 | مصطفی ملک |