پوچ
بیزارم از این غریبکده
و تو
خاطره ات را به صلیب تنهایی کشیدم
شعار هر چه بود
با برکه اش خشکید
و نرد می بازیم
با این زمان مفتون
و امروز هم چون دیروز
شکست می بافیم به قلب قاب خاطره
این گمشده
این گمشده
دیگر دل به سراب هیچ غزلی نمی دهد
پوچ یا پوچ
به کدام جاده می روی؟
زیر پاهای زمخت نامردی اش
دست و پا زدن نداشت
آسان یا که سخت البته سخت
می روم
چونان کوه می روم
22:23 | مصطفی ملک |