هوس سیب
هوسی در سر داشت
شاید قدم بعدی گلها
بوی سیب باشد وبس
گاهی انگار نفس می میرد
وقت دل کندن سیب
وقت آمرزش عشق
وقت پرواز دلم از تو قفس
10:49 | مصطفی ملک |
گاهی انگار نفس می میرد
وقت دل کندن سیب
وقت آمرزش عشق
وقت پرواز دلم از تو قفس
10:49 | مصطفی ملک |
وقتی امشب دلم تنگ است
دیگر ترانه نخواهم راند
وقتی قلب کوچه
پر از سنگ است
شکوه ای نمی کند گل
وقتی از رفتن
گوشش
سرشار آهنگ است
تو دروغ می گویی دروغ
حتی به خود
که هم سلولی
زندان ما قشنگ است
12:26 | مصطفی ملک |
از دستان سردشان نانی نمی چکد
دردی نمی خرند
درمانی نمی دهند
پسرک پناه تو
آتشی پنهان است
که در دل کبریت
گم می شود
پسرک روشن کن
آخرین چوب دلت را
تا رفتن فاصله ای نیست که نیست
به خدا مادربزرگ منتظر است
در همان گوشه خواب
در کنار آفتاب
آسمانت دور نیست
چوب آخر سهم توست
پسرک کبریت خود را نفروش
10:12 | مصطفی ملک |
شنیدی چه بود؟
تمام قصه ها دروغ بود
لولو هنوز هم می خورد
که نه می بلعد
تمام شعرها فریب بود
هنوز هم عاشق جان می کند
دل می دهد و دروغ می خرد
این خنجر هر چه می برد
تیز تر می شود
این آتش هر چه می دمد
سرخ تر می شود
و بهانه ی کوچولوی کودکی ام
در آغوشم آب می شود
من می مانم و لولو و خنجر و آتش
که می بلعد و می برد و می سوزاند
10:0 | مصطفی ملک |
بیست و دو شمع فوت شد
سالی دگر گذشت
سیب افتاد
آفتاب پرید
سلاخ شهر گرسنه
به عشق قناری کبود شد
پنجره ای باز هم
در سکوتش بغض کرد
باد وزید و نابود شد
قلبی دگر به بهانه ای تشنه
له شد
شاعری شعر شد و
شمع مجلسش
در انزوای کوچه ای دور و تاریک
دود شد
دامان ممسک آفرینش
به دستان مفلوکم
ترانه ای نریخت
آوازی نخواند
تولدم سوت و کور شد
9:48 | مصطفی ملک |