می شود باران بود
می شود باران بود
می شود به وسعت عربده ی سرد سکوت
آنقدر زجه زد و زار گریست
که گرامی گونه ی نرم این تکه بلور
شود آشفته و کور
ادامه مطلب
15:22 | مصطفی ملک |
می شود باران بود
می شود به وسعت عربده ی سرد سکوت
آنقدر زجه زد و زار گریست
که گرامی گونه ی نرم این تکه بلور
شود آشفته و کور
15:22 | مصطفی ملک |
دل غمگین و بی باکم
در این آوردگاه خار و خاشاک
سرابی می بیند این غار اسفناکم
15:52 | مصطفی ملک |
شاخه ی درخت سردم به خود لرزید
گویی باد می آمد
صدای فریاد می آمد
14:41 | مصطفی ملک |
یادت نیست
وای بر من
کوچه ی گرم نگاهم را
قصر سازی در کنار گیسوانت را
14:20 | مصطفی ملک |
من پر از اندیشه های بی صدا
پر از تلخی جو آشنا
من پر از قافیه ها
سرشار سرمای سوزان لحظه ها
17:52 | مصطفی ملک |