و اینک نسل سوخته در کشاکش مردابی عظیم وا می ماند و خدا مرده است در پس چهره ی فریبای دنیا کلاغی است سیاه که غار غار میکند و خدا مرده است در گوشه ای تاریک در اتاقک دنیا جوانی یتیم به دنبال خویشتن خدا را می خواند و خدا مرده است در لب کودکی که بیگناه بر خدا زبان می گشاید که به کدامین گناه مرا زجر می دهی و خدا مرده است در درون چادر دختران گریان که خدایا مرا از چه بهر آفریدی؟ وخدا مرده است از همان زمان که دنیا را آفریده است .